بوسه مرداب
مرداب،
بوسه بر لبهاي نيلوفر مي زند چرا که مي داند نيلوفر، تنها شريک بي کسي
اوست و با تمامي زيبايي هايش، هر لحظه قصه ي عشق را در گوش مرداب، زمزمه
مي کند و مرداب اگر هنوز زنده است، اميدش به نيلوفر است...
تو مرداب نيستي ! دريايي ... و من حتي سزاوار نبودم که نيلوفرت باشم .
من ماهي کوچکي بودم در اعماق دل درياييت و دريا، کي خبر از دل ماهي کوچکي چون من دارد
تو مرداب نيستي ! دريايي ... و من حتي سزاوار نبودم که نيلوفرت باشم .
من ماهي کوچکي بودم در اعماق دل درياييت و دريا، کي خبر از دل ماهي کوچکي چون من دارد



